دانلود آهنگ جدید مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار بنام روز برفی

اینبار دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبا از مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار بنام روز برفی

ترانه : مهرزاد امیرخانی ، تنظیم : سعید زمانی ، آهنگ : مرتضی پاشایی

Rooze Barfi دانلود آهنگ جدید مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار بنام روز برفی

 

 



موضوعات مرتبط: دانلود آهنگ جدید مرتضی , دانلود آهنگ , روز برفی
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳٩٢ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا مهدوی | نظرات ()

من و امثال من در 12 بهمن 1357 که امام خمینی رحمه الله پا به سرزمین ایران گذاشت، کودکانی 6-7 ساله بودیم. خوب یادم هست که تمام مسیر عبور ایشان را از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا، گل باران کرده بودند. من و مادرم و برادرام و خواهرم، سر راه امام در خیابان سر پل جوادیه لابلای جمعیت انبوه مشتاق و گریان بودیم که امام با  بلیزر محسن رفیق دوست، از آنجا عبور کرد و ....

 خلاصه تا روزی که امام بود، یادم نمی آید که صبحی  از خواب بیدار شده باشم و این جملات در ذهنم مثل واگن های قطار سریع  السیر، عبور نکنن که : " امروز باید برای انقلاب چی کار کنم؟" " امام از من چه انتظاری دارند؟" " چگونه می توانم نایب امام زمانم را خوشحال و راضی کنم؟"

 اما بعد از اتمام جنگ و پرواز امام به جایگاه ابدی خود،  با روی کار آمدن دولت سازندگی و بعد هم دولت اصلاحات، کم کم نوجوونا و جوونایی می دیدم که هنوز صبح از خواب بلند نشده، در حالیکه خمیازه ای عمیق می کشن و چشماشونو می مالن، نق می زنن که "انقلاب برای من چی کار کرد؟"

 تا زمانی که گفتمان حاکم بر افکار نسل جوون ما " گفتمان آرمانخواهی انقلاب اسلامی " بود، دوران، دورانِ " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و " ما امریکا را زیر پا لِه می کنیم " و .... بود ولی از زمانی که گفتمان این نسل با خیانت خودی ها و شیطنت بیخودی ها " گفتمان مطالبه از دستاوردهای انقلاب اسلامی " شد، دوران، دورانِ " در جامعه مدنی، علیه خدا هم می توان راهپیمایی کرد" ، " اگر دین هم در مقابل آزادی بایستد،  محکوم به شکست است" " رابطه با آمریکا تابو نیست" شد و نشریات رسماً روابط بی ضابطه دختر و پسر ، گروه های موسیقی شیطان پرستی و ... را با پول خاتمی و بیت المال ترویج کردند.

کم کم چادر جای خودش را به مانتوهای خفاشی و اندامی و ... داد، شلوار به شلوارک و جوراب شلواری چسبون و نازک، مقنعه به روسری سه گوش و شال و تور و ...

البته قصد سیاه نمایی ندارم. هنوز هم جوانان بسیار زیادی داریم که حتی در خواب هم دغدغه انقلاب و پیشرفت و عدالت دارند. نسل دانشمندان هسته ای، سلحشوران صنایع دفاع و موشکی، محققان جوون پژوهشگاه ها و پژوهشکده های پزشکی هسته ای و سلول های بنیادین و نانوتکنولوژی و .... دارند.

در عرصه هنر و فرهنگ، در عالم علم و فن آوری، در عالم ورزش و افتخارات ورزشی، در جریانات سیاسی و اجتماعی و .... همه جا جوانان را به وفور می بینیم که با قدرت و عزّت امور را در دست گرفته اند و انقلاب را با سرعتی فوق باور جهانیان بدبین و بدخواه ، آن را به اهداف عالیه اش می رسانند و این است معنای رویش های انقلاب یا به تعبیر امام راحل، فتح الفتوح انقلاب اسلامی!

امدوارم مختصر آسیبی هم که بواسطه خیانت برخی یاران انقلاب در حاشیه ی نسل جدید پیدا شده با همت نسل های هشیار امروزی ترمیم شود و جامعه خوب ما هر چه زودتر آماده ی استقبال از رهبر جهانی خود، امام عصر ارواحنافداه بشود و تمام مسیر عبور او را با گل واشک و لبخند و دعا آزین ببندند. آمین



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا مهدوی | نظرات ()

در دوران راهنمایی معلم حرفه و فن یک روز از بچه ها خواست به سراغ بنّاهای تجربی بروند و از آنها بپرسندکه به کدام ملات، ملات حرام زاده می گویند؟ وقتی بنده از چند بنّای آشنا در محل سؤال کردم، همشون گفتند: ملات ماسه سیمان؛ چون ترکیبش خیلی عجیب غریبه! سیمان از دل کوههای سخت و معدن های خشن به دست می آید و ماسه از کنار دریاها و رودهای بزرگ!

آقای " سام باسیل" هم یه جورایی برای معماران تاریکخانه به همین نوع ملات شباهت داره. چون از ترکیب نامأنوسی به دنیا اومده: اصلیتش مصریه، تبعه ی اسرائیله و ساکن آمریکاست و از وابستگان به فرقه مسیحیان قبطی!!!

البته حرامزادگی او ریشه روایی هم داره. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: " مَن أحبّنا اهلَ البیت فَلیَحمِدِ اللهَ علی اوّلِ النِّعَم ( کسی که ما اهل بیت را
قلباً دوست می دارد، باید خدا را برای اولین نعمت حمد و سپاس کند) قیل: و ما اول
النّعم؟ ( پرسیده شد: مرادتان از اولین نعمت چیست؟) قال: طیب الولادة (فرمود: حلال
زادگی).

ماجرا از این قرار است که یک مشاور و دلال املاک در کالیفرنیا! با جمع آوری اعانه 5ملیون و 100هزار دلاری از اربابان صهیونیسم و برخی خیّرین از اولیای طاغوت - از جمله تری جونز کشیش کثیف آمریکایی که در سالگرد 11 سپتامبر مراسم قرآن سوزی برپاکرد، عصمت زلقمه، رییس خیالاتی و خودخوانده حکومت قبطیان مصری مقیم آمریکا و ...- در مدت 3 ماه!!! فیلمی می سازد با نام " برائت از مسلمانان " که به دلایل متعددی اهانت به اسلام و مسلمانان و بخصوص ساحت مقدس پیامبر ادب و مهربانی از آن برداشت می شود:

1. نام فیلم ( برائت از مسلمانان: زندگی محمد رسول اسلام)



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا مهدوی | نظرات ()

شیعه شدن با روضه امام حسین(ع)

 به گزارش فرهنگ نیوز : «حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی» طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود:
«بنده محمد شریف زاهدی اهل نیک‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مکتب نورانی اهل‏بیت علیهم السلام مشرف شدم.
یکی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی که برایشان مشکلی ایجاد می‏شد و نمی‏توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. می‏خواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد.
کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏گوید؛ زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه می‏گویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغ‏هایی می‏گوید. نزدیک حسینیه شدم. می‏خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت کشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا مهدوی | نظرات ()

در برخی جلسات دانشجویی و ... به مناسبت شعری از حجت الاسلام پناهیان خوانده ام و عده زیادی از مخاطبان درخواست کرده اند که متن شعر را داشته باشند. به همین بهانه، اصل ماجرا را نقل می کند که امیدوارم  لذت ببرید.

آقای پناهیان چند سال به عنوان مسئول نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه هنر مشغول به خدمت بودند. می گفت: یکبار اساتید و هیأت علمی دانشگاه به من ایراد گرفتند که چرا همش با دانشجویان می چرخی و با اساتید نیستی؟ گفتم: بالاخره مسئول نهاد باید در خدمت دانشجوها باشه دیگه ... خلاصه قرار شد به همراه اساتید به سفر شمال کشور برویم. یعنی کنار دریا! (صاحب وبلاگ از نوجوانی به دریا می گفتم آیت الله دریا!) یک روز نزدیک غروب در ساحل دور هم نشسته بودیم، همه چیز فراهم بود برای شکوفا شدن ذوق هنری افراد. بالای سر، خورشید از زرد به نارنجی و از نارنجی به سرخ تغییر رنگ می داد، از یک س. موسیقی جزر  و مدّ دریا گوشها را می نواخت و نسیم خنکش صورتها را.. ناگهان اساتید یکی یکی شروع کردن به خوتاند اشعار و نظم ها و نثرهایی زیبا که در خاطر داشتند. بزم بسیار شیرین و دل انگیزی برپا شد. بعد از اینکه هر کدام هرچی در ذهن داشتند خواندند، یکی رو به من کرد و گفت: حاج آقا شما هم که از این اخوندهای با ذوق و باهنر هستید، یه چیزی هم شما بگو تا کیفمون دو نونه بشه! من هم نه گذاشتم ونه برداشتم و در اون حال و هوای خاص، گفتم: خانمها، آقایون می خواستم از شما یه خواهش کنم... خب! بگو ... می خواستم بگم دانشجوها بعضی حرفها را از شما به عنوان استاد، بهتر از منِ روحانی می پذیرند ... خب! بگو دیگه !!! می خوام خواهش کنم از این به بعد سرِکلاس رفتید به دختر ها بگید، حجابشون رو رعایت کنن!!!

بدجوری حال جمع گرفته شد. بعد از این همه شعر و ... با این همه تعریف و ادعایی که از پناهیان شنیده بودیم، این چه حرفی بود در کنار دریا؟ حالا این حرف رو نمی شد جای دیگه ای بگی ...

منم می فهمیدم که تو دلشون دارن به من بد و بیراه می گن که بزمشون رو خراب کردم. من هم که حواسم بود دارم چیکار می کنم ناگهان در جا یک شعر براشون سرودم:

امشب چه غوغا کرده ای طوفان چه برپا کرده ای

در سرزمین سینه ام دل را چو دریا کرده ای

گاهی به مدّم می کِشی، گاهی به جذرم می کُشی

ای ماه پر افسون مرا پایین و بالا کرده ای

در هم مکش این شم و رو بُردی بِبر این آبرو

از آبروی من عجب ابری مهیّا کرده ای

شد رعد و برق ابر من، یعنی سرآمد صبر من

آیا به عمرت اینچنین موجی تماشا کرده ای

پا در رکاب موج بر، آی و مرا در اوج بر

آی و وفا کن در کتار عهدی که با ما کرده ای

دریای من آرام گیر، از عکس رویش کام گیر

مَه در بغل کی آیدت دل خوش چه بیجا کرده ای 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا مهدوی | نظرات ()
نامه ی استعفای رؤسای مجلس و دولت در پوزش از رهبر و ملت!!

چه اتفاقی افتاد:

مرتضوی، دادستان تهران در ایام فتنه 1388-که از مسئولیت خود تعلیق شده بود، به ریاست سازمان تامین اجتماعی - از توابع وزارت کار، رفاه و تامین اجتماعی - منصوب شد. از همان روز مخالفت ها با دلایل  درست و نادرست شروع شد.

دولت در اولین مرحله تلاش کرد با تغییر اساسنامه ی سازمان تامین اجتماعی - دور زدن قانون - این سازمان را بعنوان یک نهاد عمومی غیردولتی جا بزند تا از زیر تیغ نظارت مجلس و ... خارج شود. اما اعتراضات ادامه یافت و لاریجانی در جایگاه ریاست مجلس، تصویب نامه دولت را ابطال کرد.

دولت در فراری دیگر، دندان لق را از ریشه کند و سازمان را از زیرمجموعگی وزارت کار خارج و تحت سیطره ی معاون اول رییس جمهور درآورد تا قابلیت استیضاح نداشته باشد.

اما مجلس و دیوان محاسبات، از آنجا که مهم ترین مسئله داخلی و خارجی کشور، مرتضوی بود و هست، احساس تکلیف کردند تا با هر قیمتی هست این عامل تمام مشکلات داخلی و خارجی در 33 ساله اخیر را زمین بزنند و بهار ارزانی و رفاه و آرامش را در آستانه دهه مبارکه فجر به مردم زجر کشیده و صبور ایران اسلامی هدیه بدهند!!!

تا اینکه دیروز در صحن علنی بی نظیرترین جلسه استیضاح از صبح تا غروب طول کشید.

ابتدا وزیر کار و سپس رییس جمهور، به دفاع تمام قد از تمام مدیران ارشد سازمان تامین اجتماعی پرداخنتد و در نهایت رییس جمهور با مدل منحصر بفرد خود، به افشاگری علیه یکی از برادران رییس مجلس پرداخت و 25 دقیقه از نوار جلسه 24 -25 ساعته ی فاضل لاریجانی با مرتضوی را پخش کرد که اثبات کند برادر رییس مجلس از مرتضوی رانت خواری کرده است!!! 

 

 

خلاصه چنان گرد و خاکی بلند کرد که بیا و ببین! بعضی ها از خود بیخود شدند و داد و فریاد راه انداختند ...

 

 

 

حالا نوبت لاریجانی بود تا با مدد آیین نامه داخلی مجلس، دو برابر زمان صحبتهای احمدی نژاد، به دفاع از خود در برابر آنچه اتهام و تهمت می دانست بپردازد و با زیرکی بگوید: البته من نمی خواهم تنش درست کنم والا می گفتم که برادر شما - حاج داود احمدی نژاد - پیش من آمده و چه چیزهایی درباره انحرافات اعتقادی و سیاسی و اقتصادی یاران شما بیان کرده!! البته من نمی خواهم .....

 

در این لحظه احمدی نژاد از لاریجانی خواست تا به او هم فرصت دفاع و جواب بدهد که لاریجانی با اقتدار تمام - جلوی چشم دوست و دشمن - کفت: شما حق نداری صحبت کنی!!!

 

 

در این لحظه احمدی نژاد همانطور که قابل پیش بینی بود، جلسه را در حالی که یه چیزهایی خطاب به لاریجانی می گفت به همراه هیأت همراهش ترک کرد....

 

 

اما این ماجرا بعد از رفتن رییس جمهور، ادامه پیدا کرد و داغ تر شد و چشم های نگرانی همچنان شاهد تیکه تیکه شدن ارزشهای انقلاب اسلامی و امیدهای ملت مظلوم در اثنای دهه فجر در خانه ملت توسط دولت و مجلسِ مدعی ولایتمداری و نوکری مردم شدند.

 

 

البته آخرش معلوم نشد که مرتضوی آن جور که موافقان استیضاح ادعا کردند عنصری خطرناک و منحرف است یا آن طور که مخالفان استیضاح - از جمله حسینیان رییس مرکز اسناد  انقلاب اسلامی - ادعا کرد قربانی ولایتمداری و حمایت از بسیجیان مظلوم در فتنه 88!!

البته در عوضِ ملت و رحمت و دلسوزان که تا صبح غصه خوردند و گریستند، عده ای هم دلشاد شدند و نگذاشتند به صبح برسد و خبر و تحلیل این دستاورد بزرگ اصولگرایان را روی خروجی سایت ها و خبرگزاری های شیطانی خود گذاشتند:

از مهاجرانی شیر خر خورده و یاران اسرائیلی اش در جَرس

 

تا سایر همپالگی های فراری خاتمی و بازرگان و رجوی و ... در صدای آمریکا،

  

 

البته برای بعضی نمایندگان هم بد نشد، چون در آخر برای روز مبادا با کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری آینده عکسی استثنایی گرفتند

 

 

راستی ببخشید آقایان دولت و مجلس، به نظرتان در این چند روز گذشته از دهه مبارکه فجر کدامیک از این دو خبر مردم را شاد کرد و کدام یک دشمن را: لطفا فقط یک گزینه را انتخاب کنید:

1. پرتاب اولین موجود زنده به فضا       2. دعوا و آبروریزی علنی رؤسای دولت و مجلس

3. هر دو خبر به جای خود                 4. هیچکدام

 

اما.......... از همه ی این ماجراها جالب تر این است که آقای احمدی نژاد و لاریجانی به محض اتمام جلسه در راه حرکت به سمت خانه هایشان، از آنجا که ساختمان بهارستان در همسایگی خانه و دفتر و مَدرَس مردی است که اخلاق و تربیت انسان های اخلاق مدار را بر مسئولیت های چرب و نرم ترجیح داد و عمری طولانی را به تربیت نفوس مستعده اختصاص داد -یعنی همان استاد اخلاقی که هر دوی این دو بزرگوار پُز شاگردی و ارادتش را دادند- آیت الله آقا مجتبی تهرانی ، با تمثال مبارک ایشان مواجه و ناگهان متنبّه شدند و حال توبه و انابه و ندامت بر آنان مستولی شد. به محض رسیدن به خانه احمدی نژاد به لاریجانی زنگ می زند و می گوید: "برادر علی ! من امروز خطای خیلی  بزرگی مرتکب شدم و روح امام و شهدا و خاطر ملت و رهبری عزیز را آزردم، از مجلس که بیرون آمدم تصویر استاد حاج آقا تهرانی را دیدم  که گویا مرا توبیخ  وسرزنش می کرد زنگ زدم هم حلالیت بطلبم و هم قصد دارم همین الآن نامه ای شرمسارانه به رهبر معظم انقلاب بنویسم و به دلیل بی کفایتی خود، از سمتم استعفا بدهم، مگر اینکه معظمٌ له و ملت شریمان مرا ببخشند ..." ناگهان صدای گریه ی علی لاریجانی بلند می شود و در همان حال می گوید: " محمود جان! خدا شاهده که همین صحنه بیرون از مجلس برای من هم پیش آمد و من اتفاقا همین نامه ای که تو گفتی برای آقا نوشته ام ( آخه می دانی که من در نامه فدایت شوم نوشتن برای آقا از تو که سهله از اخوی هم پیشگام ترم). آقای احمدی نژاد می گوید: " می شود متن نامه ات را بخوانی تا اگر من هم پسندیدم با امضای مشترک تقدیم کنیم شاید خود این حرکت، نشانه ای از ندامت و بازگشت به روحیه برادری باشد. آقای لاریجانی قبول می کند و متن نامه را می خواند:

بسم الله الرحمن الرحیم

" ولو أنّهم إذ ظلموا انفُسَهُم جآؤوک فاستَغفَروا اللهَ و استَغفَر لهم الرّسولُ لَوَجدوا اللهَ تواباً رحیماً" (نسآء/64) یعنی اگر مومنین هنگامی که به خود ظلم می کنند نزد تو - پیامبر - بیایند و استغفار کنند و رسول الله هم برایشان طلب مغفرت کند، قطعا خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت.

محضر نورانی ولیّ امر مسلمین جهان و نایب بر حقّ  امام زمان ارواحنا فداه؛

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مدّظلّه العالی

با سلام و تحیّت و تبریک فرارسیدن ایام مبارکه دهه فجر

با روانی پریشان و روحی سرشار از شرم و آزرم در پیشگاه ملت مظلوم و صبور ایران اسلامی و رهبری معظّم، روز گذشته در جریان استیضاح وزیر کار، رفاه و تامین اجتماعی متاسفانه شیطان و هوای نفس بر ما مستولی شد و برای ساعاتی مصالح نظام مقدس اسلامی را قربانی تسویه حساب های شخصی نمودیم. در ایامی که دشمنان نهایت فشارهای سیاسی و اقتصادی و روانی را بر ملت عزیز وارد اورده اند تا مقاومت 33 ساله انان را در هم بشکنند، در روزگاری باید تمام همّ و غمّ مسئولان نظام و علی الخصوص سران قوا، خدمتگزاری بی شائبه و امیدآفرینی باشد، در روزها و شبهایی که مردم ما از پیر و جوان خاطرات پرشکوه مبارزه با رژیم ستمشاهی و پیروزی بر ایادی استکبار را مرور می نمایند، متاسفانه اینجانبان محمود احمدی نژاد و علی لاریجانی، چشم بر همه حقایق و مصالح بسته و بی توجه به نصایح حکیمانه جنابعالی مبنی بر لزوم حفظ وحدت و پرهیز از اختلاف، صحنه هایی را در مجلس بوجود آوردیم که جز دل یاران و دلسوزان اسلام و انقلاب را به درد نیآورد و تنها و تنها اسباب سرور و شادمانی دشمنان قسم خورده ی داخلی و خارجی را فراهم نمود.

لهذا با پوزش عمیق از پیشگاه آن رهبر فرزانه و ملت شهید پرور ایران، خود را به دلیل بی بصیرتی و موقعیت ناشناسی در حد خائن به ملّت دانسته و بدینوسیله استعفای خود را تقدیم می داریم. از این لحظه خود را غاصب این مقام دانسته و حتی همین نامه را هم با امکانات شخصی تنظیم و تقدیم می کنیم نه با بیت المال مسلمین.

امید که با عفو جنابعالی بخشی از عذاب اخروی این دو فرزند غافل، تقلیل یابد و در همین جا عرض می کنیم که این استعفا به هیچ وجه سیاسی و نشانه شانه خالی کردن از خدمت  نیست بلکه همانطور که عرض شد، اقدامی صادقانه برای اعلان بی کفایتی خود و باز گذاشتن دست مردم و نظام برای انتخاب مدیرانی لایق و بابصیرت است.

البته چنانچه امر مولوی نایب امام زمان بر استمرار خدمتگزاری باشد، تسلیم و مطیع هستیم و پیش از آن از وجود ذیجودتان تقاضای اعلان حلالیت و بخشش داریم

والسلام علیکم و رحمه الله

محمود احمدی نژاد- علی لاریجانی

16/11/1391

ناگهان از خواب پریدم و دیدم مؤذن دارد اذان صبح را می گوید. یاد این جمله ی رهبر عزیرتر از جانم افتادم که هنوز دو هفته از تاریخ ایرادش نگذشته است :  «یکی از راه ها، ایجاد وحدت است. اختلافات مضر است. هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، کشاندن اختلاف میان مردم مضر است. این را من به مسئولین، به رؤسای محترم هشدار می دهم. من از رؤسای قوا حمایت کردم، باز هم حمایت می کنم- مسئولند، باید کمکشان کرد- اما به آنها هشدار می دهم... البته اختلاف نظر، فراوان است؛ هیچ اشکالی هم ندارد- دو نفر مسئولند، رفیقند، اختلاف نظر هم دارند؛ همیشه هم بوده است- اما اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهای گوناگون، به اختلاف علنی، به گریبانگیری، به مچ گیری منتهی شود... اختلافات را نباید علنی کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد. از امروز تا روز انتخابات، هر کس احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده.»

 


موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا مهدوی | نظرات ()
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳٩٢ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پرشین بلاگ | نظرات ()